ذره بین: خاطرات و درد دل تنهایی عمو سیف اله

عمو سیف‌الهفکر کنم مدار چشم هایم بسته شده

کسانی که اهل کوهپیمایی در نزدیکی معدن سنگ درکه و حوالی آن باشند، عمو سیف‌اله را یا دیده‌اند و یا ذکرش را شنیده‌اند. مردی تنها و مهربان که بی‌جیره و مواجب در تنهایی در انتظار حق و حقوق ۵ سال نگهبانی خود است. حقوقی که در کشاکش مالک زمین و تعاونی مسکن و شهرداری از یاد رفته است و به بهانه‌ی مصالحه این سر مدعی به تعویق کبری افتاده است. آخرش هم معلوم نیست.

خاطرات و درد دل تنهایی عمو سیف اله خواندنی است.

عمو سیفاله چند سال داری؟

بنده متولد سال ۱۳۳۶ هستم.

چند سال است که اینجا مشغول به کار هستی؟

من یک بار سال ۱۳۷۹ به اینجا آمدم، تا ۱۳۸۶ که شهرداری اینجا را تخریب کرد. من همین جا بودم و باغبانی و نگهبانی اینجا را به عهده داشتم. بعد از آن آقایی به نام ش.پ در میدان سرو دفتری گرفت و من دو سالی هم در آنجا مشغول به کار بودم.

ازدواج کردهای؟ خیر

چطور؟ نتوانستم ازدواج کنم.

دوست داشتی ازدواج کنی؟

بله. یادم می‌آید ۷ سالم بود و فقط یک ماه در مدرسه درس خوانده بودم که معلممان خواست از ما امتحان بگیرد. یادش بخیر! معلمی داشتیم که شیرازی بود از ما خواست که یک برگه برای امتحان بیاوریم. فکر می‌کنم قیمت کاغذ ده شاهی بود که من نتوانستم برگه را تهیه کنم. پدرم که این شرایط را دید به من گفت دیگه لازم نیست درس بخوانی….

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *