پی نوشتی فلسفی بر مسأله خودمختاری

مسأله خودمختاریما ادراک می‌کنیم، فکر می‌کنیم و البته عمل می‌کنیم، بسیاری از اعمال‌مان و پیامدهایشان نمونه‌ای است از این دست. آنچه انجام می‌دهیم، برای خودمان و البته دیگران، روایتی است گویا از این‌که کیستیم. از یک سو کیستی ما تعیین می‌کند که چه انجام می‌دهیم. از سوی دیگر کنش و عمل فرایندی است برای کشف خود و شکل‌دادن به این خود. اساس رابطه‌ی دوسویه‌ی شکل‌دادن به خود و عاملیت همانا حس عاملیت، یا خودآگاهی به عاملیت است یعنی این حس که کسی عامل یک عمل است. عاملیت و آزادی اراده یا همان اختیار از کهن‌ترین و پیچیده‌ترین مسائل تاریخ اندیشه است. درحالی‌که افراد درکی شهودی از عاملیت خود دارند و برآنند که در اعمالشان مختارند، در بسیاری از رویکردهای فلسفه و روانشناسی و عصب‌شناسی و علوم شناختی معاصر این درک نفی یا حتی توهم تلقی می‌شود. نویسنده در نوشته‌ی زیر برآن است تا با توسل به نظریه‌یDST راهی به حل مسئله‌ی خودمختاری آدمی بگشاید.

از مهمترین قوت‌های نظریه‌ی خودِ دیالوژیک (DST) آن است که منحصراً درباره‌ی خود نیست، و به دیگریِ اجتماعی نیز می‌پردازد. عمده‌ی ادبیات مربوط به این نظریه درپی توضیح خود در نسبت با دیگری است، حال این دیگری می‌تواند شخص دیگری باشد یا گروهی از اشخاص یا وضعیت متفاوتی که برای «خود»، دیگری و غیر بنماید. این نوشته بر این بخش این نظریه متمرکز است و البته به گستره‌ی این نظریه و پیوندش با حوزه‌های مختلفی چون مسائل مربوط به رشد تا اثر عوامل میان‌فرهنگی و چندفرهنگی، از نقش‌گزاری روانی و روایت تا کنش‌های ما در فضای واقعی زندگی و فضای سایبری، از روش‌شناسی‌های خاص تا ناسازگاری‌ها و آسیب‌شناسی‌های روانی گوناگون، از نظریه‌ها تا درمان‌ها و کاربردها در زمینه‌های آموزش، مشاوره و سلیقه‌ی مصرف‌کننده نیز نظر دارد. کاربرد DST در همه‌ی این حوزه‌های دانش و زندگی یکی از عللی است که من بر این گمانم این نظریه به مسئلة فلسفی خاصی اشارت دارد که ذاتاً با مسئله‌ی پیوندِ ناگسستنی خود با دیگری مرتبط است. این مسئله‌ی فلسفی مشکل دیرپای خودمختاری یا اراده است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *