majale7-8

یادداشت سردبیر

در این مجلد، عشق و خشونت را به‌عنوان دو تجربه‌ی انسانی محور قرار دادیم. دو تجربه‌ی احساسی که دو روی یک سکه‌اند و مشخصه‌ی دوسوگرایی حاکم بر روابط مهم انسان‌ها، اما در عین‌حال بر خصایص شخصیتی و همچنین نیازهای بنیادین روانی نیز دلالت می‌کنند. در حیطه‌ی صفات، آدمِ پرخاشگر داریم و آدمِ عاشق و در حیطه نیازها حاجت به محبت. نیاز به محبت و واکنش غیظ در پاسخ به نبود آن، عشق و خشونت را درهم می‌تند. عشق و خشونت چنان بر تجربه‌ها و خصایص انسانی سایه گسترده است که غفلت از پژوهش و نظریه‌پردازی در‌خصوص آن‌ها با صلاح و هلاک انسان گره می‌خورد، و همین توجیه‌گر این همه پژوهش و نظریه‌پردازی عالمانه و این همه توجه شخصی شاعرانه به آن‌هاست. از این رو بر آن شدیم تا این شماره‌ی جان و تن را جامه‌ی مهر و کین بر تن و جانش کنیم.

ادبیات و هنر مملو از سخن‌سرایی درباب عشق است و همین عشق و تکاپوی حصول آن است که مولد خشونت فراوان است. در عین‌حال این مفهوم چنان دامنه‌ی کاربرد گسترده و مبهمی دارد که از اهل فضل تا اهل رذل در خصوص آن تجربه و حرف دارند. مولانا از عشق می‌گوید و جوان اسیدپاش هم. اینکه این اشتراک لفظ است یا معنا، و اینکه عشق احساس است یا فراتر از آن را در نوشتار عشق چیست آورده‌ام.

اخیراً پل اِکمن(E kman)، پیشگام پژوهش در خصوص هیجان‌ها، تصریح کرده است که عشق هیجان نیست زیرا در دو نمونه‌ی مشخص آن یعنی عشق والدین و عشق رمانتیک، شاهد یک تجربه‌ی ارتباطی فراتر از یک تجربه‌ی گذرای هیجانی هستیم. او بر همین مبنا استدلال کرده است که عشق مشخصه‌های احساس یا هیجان را ندارد. اما این نکته قابل توجه است که یک رابطه می‌تواند عاشقانه باشد همانگونه که می‌تواند خشن و پرخاشگرانه نیز باشد. سندرم AHA (خشم ،خصومت، و پرخاشگری، خشونت را در وادی احساس، نگرش، و رفتار توصیف می‌کند. بنابراین قابل تصور است که عشق، دوستی، و مهربانی را نیز در قالب احساس، نگرش، و رفتار توصیف کنیم. خشم یک هیجان، خصومت یک نگرش، و پرخاشگری نوعی رفتار است. بر همین سیاق، می‌‌توان عشق را یک هیجان، دوستی را نگرش، و مهربانی را یک رفتار در نظر گرفت. رابطه می‌‌تواند بر مبنای عشق یا خشونت و یا هر دو شکل بگیرد و ادامه یابد. عشق می‌تواند به‌عنوان یک هیجان، یک نیاز، و یک خصیصه که ظرفیت نگرش‌سازی و رفتارسازی دارد توصیف‌گر رابطه باشد، همانگونه که یک رابطه به درجاتی می‌تواند همراه با خشم، خصومت، و پرخاشگری نیز باشد. عشق و خشونت هر یک به درجه ای توصیف کننده یک رابطه است.

اِکمن در ادامه می‌گوید که هر هیجانی مشخصه‌های خاصی دارد و از این رو اگر عشق یک هیجان است، پس باید مشخصه‌های جسمانی، فکری، و آمادگی عمل همچون دیگر هیجان‌ها را داشته باشد. بدیهی است که این پرسش، علمی و پاسخ آن در گرو پژوهش‌هایی نظام‌مند است. همانگونه که هیجان خشم و غیظ در قالب انرژی در ناحیه تحتانی شکم و میل رفتاری به مقابله و جنگ، و فکر بدبینانه و مراقبت برای دفاع از خود منعکس می‌شود، عشق نیز می‌تواند واجد علائم یک هیجان باشد. فرضیه‌ی قابل وارسی در این خصوص این است که عشق در مقام یک هیجان می‌تواند در قالب احساس سبکی و ذوق در ناحیه شکمی و سینه، و میل رفتاری به نزدیکی، شناخت، و مراقبت، و ذهنیت آشتی و صمیمیت و همدلی به‌عنوان یک تجربه‌ی هیجانی گذرا، همچون هر هیجان دیگری، تجربه شود. بدیهی است این تجربه‌ی گذرا در رابطه‌ی دوستانه با فراوانی بیشتری رُخ می‌دهد. تمایز آن از شفقت نیز در مؤلفه‌ی نزدیکی نهفته است. در شفقت میل به نزدیکی و شناخت همچون عشق وجود ندارد. عشق به‌عنوان یک هیجان مثبت، در تضاد با هیجان‌های منفی که هدف آنها صیانت فردی است، هدفش تسهیل رابطه و رشد فردی و زندگی جمعی است.

این هیجان به نگرش دوستی و همچنین عمل مهرورزی می‌انجامد و در عین‌حال متأثر از آنها نیز هست. در عین حال که عشق تقلیل به یک هیجان صرف نیست، اما می تواند در قالب هیجان نیز متجلی شود. همانگونه که اشاره شد، این فقط یک فرضیه‌ی قابل وارسی است و موارد یاد شده همگی حکایت از پرسش‌هایی می‌کند که در وادی عشق و خشونت نیاز به پژوهش دارند.

در این مجلد از نظر گاه‌های متنوعی به عشق و خشونت نزدیک شده‌ایم. نخست نظرات جان فردریکسون، روانکاو پرآوازه امریکایی در خصوص عشق مطرح شده است. سپس پرداختیم به: تمایز احساس گناه و خودتخریبی و ریشه‌های عاشقانه احساس گناه، نظریه‌های تکاملی در باب عشق و تجلی آن در گونه های دیگر، قرابت عشق و اعتیاد، نقش عشق و خشونت در تمدن بشری، تجلی‌های ناسالم عشق در خودشیفتگی، روابط عاشقانه ناسالم و ارتباط آنها با سبک دلبستگی ناسالم، مدل‌های خشونت در خانواده، مبانی فلسفی عشق، و در پایان هم مطالب در باب عشق و خشونت در سینما. همگی مطالبی هستند که در محور عشق و خشونت چرخیده اند. اساتید ارجمند خانم دکتر موتابی، خانم دکتر احمدنیا، و آقای دکتر بشارت تلاش کردند که گره عشق و خشونت در خانواده‌های ایرانی را در پرونده ویژه این شماره روشن کنند و نکات با ارزش و قابل تأملی را به میان آورند. مصاحبه اختصاصی با دکتر نبورسکی، استاد دانشگاه کالیفرنیا اهمیت دلبستگی و آسیب‌های وارده به آن را در شکل‌گیری و تداوم اختلالات روانی مطرح ساخت و شیوه نوین روانکاوی دوانلو (ISTDP) در التیام زخم‌های عشق در آغاز زندگی را از منظر وی واکاوی شدند. گفتگو با دکتر منصور، استاد بازنشسته روانشناسی دانشگاه تهران و یکی از تاریخ‌های زنده‌ی روانشناسی ایران‌زمین را در این مجلد ادامه دادیم و سعی کردیم این استاد برجسته‌ی روانشناسی را صمیمی‌تر بشناسیم.

می دانم که فاصله این مجلد جان و تن از مجلد پیشین دراز شد. شکر ایزد که جان و تن خود دراز نشد و همچنان ایستاده است، با اینکه شایسته کمکی از سوی دولتمردان نیز نشده است. طبق قوانین، نشریه باید به استوار ایستاده و مستقل ماند تا در خور اشارتی و نفسی از سوی دولت باشد. اگر چه ایستاده و مستقل را حاجت به مددی نیست، اما به مصداق نظر نیچه قاعده بر این است که همواره باید از افراد قوی در برابر افراد ضعیف به دفاع برخاست”. حلقه یاران نیز هر روز تنگ‌تر می‌شود و یا زخمی‌تر، اما جان و تن همچنان ایستاده است.

چون همیشه، در پایان، همراه و همگام خوانندگان خواهیم بود و آهنگ و جهت حرکت را همساز نقد و نظر آن‌ها خواهیم کرد و چشم بر راه قبول و نظر و مود شما به جان و تن خواهیم ماند.

نیما قربانی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *