دیالوگ در قاب تصویر

فرزاد مؤتمن و سعید سعید عقیقیدر این شماره بر آن شدیم تا در خصوص موضوع گفت و گو در سینما با فرزاد مؤتمن و سعید سعید عقیقی، از فیلم‌سازان و فیلم‌نامه‌نویسان خوب کشورمان به گپ و گفتی دوستانه بنشینیم. این دو بزرگوار در فیلم‌های متعددی با یکدیگر همکاری داشته‌اند که به‌عنوان نمونه‌ای شاخص باید از فیلم دیالوگ‌محور «شب‌های روشن»  نام برد، به کارگردانی فرزاد مؤتمن و بر اساس فیلم‌نامه‌ای از سعید سعید عقیقی.

من به عنوان مخاطب عام سینما وقتی به گفت‌وگو در فیلم‌ها یا به‌تعبیر تخصصی‌تر دیالوگ‌نویسی در سینما فکر می‌کنم سه وجه برایم مطرح می‌شود. یکی وجهی عوامانه‌تر و به تبع تعبیری فراگیرتر از دیالوگ به‌معنای جملات قصار یا تکه کلام‌ها و حرف‌های حکیمانه‌ای که بر زبان کاراکترهای فیلم جاری می‌شود و در یادها می‌ماند و ما فیلم‌نامه‌نویسان و فیلم‌سازانی داریم که در این امر تبحر دارند و از این حیث دیالوگ‌نویسان خوبی دانسته می‌شوند. در مقابل به اعتقاد من دیالوگ‌نویسی و اساساً استفاده از گفت‌وگو در فیلم دو وجه و کاربرد حرفه‌ای‌تر، عمیق‌تر و به تعبیری روانشناختی‌تر دارد که یکی استفاده از گفت‌وگوی بین کاراکترها برای شخصیت‌پردازی و شناسنامه‌دارکردن و آشکارکردن درونیات آنهاست –مثلاً در نمایش و فیلم شاخص «چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد؟»- و دیگری استفاده از گفت‌وگوی  کاراکترها برای پیشبرد درام و داستان است به‌عوض متوسل‌شدن به تک‌گویی و روایت‌گری.

فرزاد موتمن: برای مجله‌ای که تخصصش روانشناسی است خیلی سخت است راجع به سینمای ایران صحبت کنیم چون فوراً دو مقوله مطرح می‌شود؛ یکی بحث شخصیت‌پردازی در سینمای ایران است که از دیدگاه روانشناسی وقتی بخواهیم به آن نزدیک شویم تقریباً هیچ چیزی برای بحث نداریم. چون یکی از مهمترین مشکلاتی که سینمای ایران دارد این است که اصولاً شخصیت‌پردازی در فیلم‌های ما ضعیف است.

یعنی بحث دیالوگ، که باز خیلی بحث خطرناک و سختی می‌شود، برای اینکه دیالوگ یکی از مهم‌ترین ابزارهای شخصیت‌پردازی است و در این زمینه هم ما بسیار فقیریم. آنقدر فقیر، که می‌توانیم بگوییم تعداد دیالوگ‌هایی که از تمام فیلم‌های تاریخ سینمای ایران، در ذهن ما مانده و به یادمان می‌آید انگشت‌شمارند.

سعید عقیقی: همین‌طور است. ولی در عین حال اگر از این شروع کنیم که چرا این فقر وجود دارد اولین دلیلش واقعاً کم‌سوادی و کم‌دانشی است. خیلی روراست بگویم ما در مملکتی زندگی می‌کنیم که کلی نظریه‌پرداز و منتقد داریم، همه نظریه‌پردازند در هر زمینه‌ای، اما تیراژ کتاب‌هایمان شده پانصد نسخه برای هفتاد و پنج میلیون و همچنان تئوری‌ها و اصطلاحات عجیب و غریب وارد می‌شود و اتفاقاً بخشی از آن، اصطلاحات جعلی و سرقت‌شده از روانکاوی است که وارد سینما شده است. و این وضع را بدتر می‌کند، یعنی آدم‌هایی که نسبت به سینما هیچ شناختی ندارند با این تمهیدات وارد می‌شوند در حالی‌که این اصطلاحات و نظریات نه در سینما جایی دارند و نه در روانشناسی.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *