دردنامه ای برای نسل کشی

دردنامه ای برای نسل کشیمسأله‌ای که مدت‌هاست ذهن بشر را به‌خود مشغول کرده نسل‌کشی است. چرا بشر هنوز نتوانسته راهی برای آن بیابد؟ پیش و پس از جنگ دوم، اندیشمندان بزرگی تمام همّ و غمِّ خود را بر سر تبیین آن گذاردند تا شاید بتوانند از تکرار دوباره‌ی آن جلوگیری کنند، طُرفه آن‌که اغلب یهودی بودند و زخم‌خورده‌ی فاشسیم و ناسیونالیسم هیتلری. آدُرنو و هورکهایمر استعاره‌ی «شخصیت اقتدارطلب» را برای اشاره به نوعی از شخصیت به‌کار گرفتند که «زمینِ به‌بار نشستنِ» هیتلر بود. اریک فروم به استعاره‌ی «گریز از آزادی» چسبید و وجود چنین وضعیتی را ناشی از عدم قطعیت دوران مدرن دانست. عدم قطعیتی که آدمیان را ناگزیر می‌کند به ملجئی پناه برند و چه جایی آرام‌بخش‌تر از «سایه‌ی پیشوا». روانکاوان نیز به سراغ دوگانه‌ی «سکس_ پرخاشگری» رفتند. فروید کتابش را پیش از جنگ نوشت و در آن، تمدن را نوعی تراژدی نامید. پس از جنگ نیز اندیشمندان بزرگی چون فوکو، لیوتار، دریدا و بودریار همه چیز را در مدرنیته دیدند و تا توانستند آن را به نقد کشیدند. اما هیچ‌یک از این‌ها نتواست جلوی وقایع روآندا و رومانی را در پایان سده‌ی بیستم بگیرد. راستی کسی روآندا را به خاطر می‌آورد؟ آیا می‌دانید در نسل‌کشی روآندا بیش از ۱ میلیون انسان کشته شدند؟ به نظرم اندیشمندان پست‌مدرنی که با «سؤالِ نسل‌کشی» پای در نقد بی‌کم و‌کاستِ فراروایت‌ها و در واقع ایدئولوژی‌های مدرن گذاردند، کار خود را تنها به مسائلی چون تبعیض نژادی و حقوق اقلیت‌های جنسی فروکاستند. کار به‌جایی کشیده که امروز «از بس نظریه برای این کار نپرورانده‌ایم»، از سر ناچاری تلاش می‌کنیم به اسرائیل توصیه‌ی اخلاقی کنیم و به آنها بگوییم «یادتان باشد شما از نسلِ فرهیخته‌ای هستید». برخی به اشتباه، حساب بوکوحرام، القاعده و داعش را از اسرائیل جدا می‌دانند، در حالی‌که اینها همه یک کار می‌کنند؛ نسل‌کشی. اگر تفاوتی باشد، تفاوت بین نسل‌کشی در روآندا با بقیه است. چرا که در آن‌جابخشی از مردم به جان بخش دیگری افتادند، همین.

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *