درباره ما

جان وتن هدفی ندارد جز مسئله شناسی و مساله گشایی ذهنی و رفتاری ایرانیان. این نشریه از نظریه ها و پژوهش های به روز روانشناختی و اجتماعی وام می گیرد تا توجه عموم مردم، نخبگان و مدیران جامعه را به مسایل، معضلات، دغدغه ها توانایی ها، و موهبت های روانشناختی ایرانیان باز گرداند. این نشریه همزمان نشریه ای پیشاپژوهشی و پساپژوهشی است. انعکاس و صورتبندی علمی مسایل جامعه در جان وتن زمینه را برای پژوهش بهتر در حوزه علم روانشناختی فراهم می کند، و تأمل و بعد نظریه ها و پژوهشها با توجه به مسایل روز راه را بر به کارگیری این علوم در مساله گشایی ایرانیان هموار می سازد. جان وتن این رسالت را در دو سطح دنبال می کند: سطح نخست مطالب مورد استفاده عامه مردم ( تحصیل کرده غیر متخصص در حوزه علوم روانشناختی و اجتماعی) است. سطح دوم عامی و عالم را به خود فرا می خواند. تلاش جان و تن بازگشایی مسیر ارتباط این دو سطح با یکدیگر است. زیرا تسهیل گفتگو و ارتباط متوازن از دغدغه های این نشریه می باشد. قلم ونظر این نشریه پویش گر پهنه هایی است چون روانشناسی و فرهنگ، روانشناسی وسلامت، روانشناسی و فلسفه، روانشناسی و آموزش، روانشناسی و حقوق، روانشناسی و اخلاق، روانشناسی و ورزش، روانشناسی و مدیریت می باشد.

جان و تن ۷و۸ منتشر شد

در این شماره می خوانید:

یادداشت سردبیر / ۲

سه مطلب در باب «عشق» از دیدگاه جان فردریکسون / ۴

از حضیض ذلت تا اوج عزت / ۹

چشم انداز تکاملی به عشق / ۱۲

رومئو و ژولیت‌های روی درخت / ۱۸

اگر به مغر بنگریم چیزی جز اعتیاد نیست / ۲۱

بازنشستگی ایده‌های علم / ۲۳

خور و خواب و خشم و شهوت / ۲۹

دلبستگی و شیوه‌ی نوین روانکاوی: مصاحبه‌ی اختصاصی با رابرت نبورسکی، استاد دانشگاه کالیفرنیا / ۳۳

بوسه بر زخم‌ها / ۴۱

خشونت و عشق در دایره خانواده‌های ایرانی / ۴۴

فلسفه عشق: حقایقی ساده در باب هیجانی پیچیده / ۵۸

اعتیاد به تنهایی! حساسیت به امید / ۶۶

بررسی یک نمونه (عشق در شاهنامه) / ۷۱

بررسی مدل‌های نظری خشونت‌های زناشویی / ۷۲

سیر آفاق در سیاحت انفُس (گفتگوی دوم با دکتر منصور پیشگام روانشناسی علمی ایران) / ۷۶

اشک و خون و سکه / ۸۵

روباه را با روانشناسی چه‌کار؟ / ۸۹

خشونت عشق در سینما / ۹۰

درس‌هایی درباره دیدن: فیلمی کوتاه درباره عشق / ۹۳

فیلم دختر گمشده (۲۰۱۴) – دیوید فینچر


حامد  علی­ آقایی

فیلم دختر گمشدهدیوید فینچر (David Fincher)، کارگردان مطرح امریکایی و سازنده­ی آثار جریان­ ساز و تأثیرگذاری همچون هفت (Seven, 1995)، بازی (Game, 1997)، و باشگاه مبارزه (Fight Club, 1999)، در جدیدترین ساخته خود، دختر گمشده (Gone Girl)، به اقتباس از داستانی پرداخته است که مضمون اصلی ­اش خشونت پنهان در دل روابط انسانی است آن­گاه که خودشیفتگی بر عشق غلبه می ­یابد. فیلم از تلاش برای کشف جنایتی احتمالی می ­آغازد و به کاوش در اعماق روابط صمیمی انسان­ها می ­رسد و خود انگاره­ های دروغین و پرفریبی را فاش می­ سازد که هر کدام از ما ممکن است در بستر خصوصی­ ترین وجوه زندگی­مان برای سرپوش گذاشتن بر ضعف ­های درونی و حقارت های القا شده از سمت خانواده و جامعه، آن­چنان در عمق آگاهی­مان بنشانیم که به خود واقعی­مان بدل شود. در این فیلم با نگاهی تلخ و در عین حال هجو آمیز می ­بینیم که زن و مرد اصلی داستان، هم­چون بسیاری زوج­های دیگر می ­کوشند به هر بهایی و با توسل به هر اقدامی هر قدر هم جنون آمیز و بی­ منطق، آگاهی کاذب و خودشیفته­وارشان از خود را در ارتباط با فرد صمیمی زندگی­شان حفظ و فرافکنی کنند. این تصورات در طی داستان در قالب خودفریبی و دیگرفریبی­های متعددی در رفتار کاراکترهای اصلی متجلی می­شود، و ما روایت های گوناگون و به یک اندازه فریبنده و متقاعد کننده­ای از اوج و فرود رابطه­ی این زوج از زبان هر کدام و نیز از منظر خواهر و وکیل و رسانه ها و… می­بینیم و می­شنویم. و از پس تمام اینها ما نیز در پایان هم­چون شخصیت­های اصلی فیلم، ناگزیریم دوباره به پرسش­های دلهره آور آغازین فیلم باز گردیم که: «به چه می اندیشی؟ چه احساسی داری؟ ما چه بلایی سر هم آورده ­ایم؟ بعد از این چه باید کرد؟» … ادامنه مطلب را با عنوان « دختر گمشده (۲۰۱۴) – دیوید فینچر » در شماره ۷ و ۸ جان و تن بخوانید.

از حضیض ذلت تا اوج عزت: نگاهی به تمایز خودتخریبی و احساس گناه

از حضیض ذلت تا اوج عزت: نگاهی به تمایز خودتخریبی و احساس گناهدکتر سحر طاهباز 

“دیروز با مامانم دعوام شد. دیشب اصلا خوابم نبرد. همش فکرمی کردم عجب آدم قدرنشناس و مزخرفی هستم که بعد از این همه زحمتی که برام کشیده اینطوری مزد زحماتش رو دادم….. دارم دیوونه می شم دکتر! واقعا از خودم بدم میاد…. حتما حالا شما هم دارید فکر می کنید من عجب آدم بی ادب و بیخودی ام…. از دیروز از بس که احساس شرم می کنم اصلا تو روی مامانم نگاه نمی کنم…. تمام مدت خودم رو یا تو اتاق حبس کردم یا خودمو مشغول موبایلم کردم…..”

شاید حکایت بالا حکایت بسیاری از ما باشد! تجربه­ ای که اسمش را گذاشته ایم احساس گناه ، عذاب وجدان و در مقابل بسیاری از مشکلات و چالش ها دچارش می شویم. عذاب وجدانی که نتیجه اش جز تخریب ما و به تبع آن، تخریب ارتباطمان با دیگران نیست. اما  احساس گناه مطابق نظر بسیاری از روانشناسان از جمله دکتر دوانلو یکی از هیجانات اصلی ما به شمار می رود، هیجانی که تجربه آن، و نه سرکوبش، موجب رشد خواهد شد. در نظریه دوانلو تجربه احساس  گناه بسیار دشوار و در عین حال گامی در جهت رشد شخصیت به شمار می رود. سوالی که به درستی پی می­آید این است که پس چرا نتیجه این تجربه­ های ما تخریب است؟ هیجانی که جزو هیجانات طبیعی و اساسی ما به شمار می رود چرا به جای رشد و بالندگی به تخریب و پسرفت می انجامد ؟ اینجاست که باید به تعریف دقیق احساس گناه، آنچه که در دیدگاه های روان پویشی احساسی طبیعی و سالم به شمار می رود، بازگردیم و تعاریف عوامانه و ناسالم این احساس را از تعریف اصیل و دقیق آن جدا سازیم.

دکتر حبیب دوانلو یکی از نظریه ­پردازان معاصر نظریه­ های درمان پویشی و مبدع روش درمانی «درمان پویشی فشرده و کوتاه­ مدت» است….. ادامه این مطلب را با عنوان « از حضیض ذلت تا اوج عزت: نگاهی به تمایز خودتخریبی و احساس گناه »در شماره ۷ و ۸ جان و تن بخوانید.

«می­ خواهم امتداد من باشی»: نگاهی به عشق مسموم والدین خودشیفته


ترجمه: رضا خامکی- هدیه نیرومند

زمانی که شما یک فرد خودشیفته را ملاقات می­ کنید، خصوصا وقتی یک فرد خودشیفته بسیار جذاب و ملایم باشد، هیچ وقت  نمی­توانید حدس بزنید که چگونه  خانواده اش همسرش، فرزندانش، خواهر و برادرش و … را به نابودی می­ کشاند. خودشیفته­ها مثل یک بیماری ویروسی می­ مانند. آن­ها زهرشان را به تمامی اعضای خانواده وارد م ی­کنند. بعضی افرادی که با خودشیفته ­ها زندگی می­ کنند حتی در دوران کودکی نیز می­ دانند چیزی درباره پدر یا مادرشان به شدت اشتباه است، آن­ها می­ دانند که این فرد برای آن­ها سمّی است. آن­ها فاصله­ عاطفی­ شان را با فردی که قرار است پدر یا مادر صدا کنند، حفظ می­ کنند. بعضی، از طریق نامرئی شدن نجات م ی­یابند. آن­ها هرچه زودتر بتوانند م ی­کوشند زمان زیادی را دور از خانه بگذرانند. برخی دیگر درون اتاق­هایشان یا در حیاط خانه مخفیگاهی برای خود می یابند. آنها می آموزند که چگونه از والد خود اجتناب کنند.

بعضی دیگر از اعضای خانواده، با نحوه مرضی تفکر و رفتار والد خودشیفته همراه می­ شوند. آن­ها به شما می­ گویند چقدر والد پرخاشگری که آن­ها را زیر وزن فشارهایش خرد می­ کند، دوست دارند. آن­ها هرگز نتوانسته ­اند از لحاظ روان­شناختی خود را از این فرد سمّی جدا کنند. برخی از فرزندان بزرگسال والدین خودشیفته هنوز به آن­ها وابسته ­اند. معمولا والدین خودشیفته برخی از فرزندان را به عنوان سوگلی خود انتخاب می­ کنند، این سوگلی­ ها انتخاب شده ­اند تا تجلی­گر قدرت، زیرکی، استعداد، جذابیت فیزیکی و جذبه فرد خودشیفته باشند. دیگران ممکن است آن­ها را خوش­ شانس بدانند. با آن­ها مثل خدایان کوچک رفتار می­ شود ولی آن­ها افرادی واقعی در نظر گرفته نمی ­شوند. آن­ها افراد منفوری هستند که اجازه دارند به خواهر و برادرهایشان از لحاظ عاطفی صدمات شدیدی بزنند. آن­ها توسط والدینشان به اوج برده می­ شوند و باور م ی­کنند که افرادی ب ی­نظیر و برتر از دیگران هستند. آن­ها با خواهر و برادرهایشان مثل آشغال برخورد م یکنند، درباره آن­ها دروغ می­گویند، آن­ها را به دردسر می­اندازند و این رفتارهای مرضی جزئی از الگوی رفتاری­شان می ­شود…. ادامه این مطلب را  با عنوان «می­ خواهم امتداد من باشی»: نگاهی به عشق مسموم والدین خودشیفته در شماره ۷ و ۸ جان و تن بخوانید.

بررسی مدل های تئوری خشونت های زناشویی

بررسی مدل های تئوری خشونت های زناشویی انوشیروان زاهدی

     کوشا پارسا دانشجوی سال آخر رشته­ ی ادبیات فارسی در دانشگاه علّامه­ طباطبایی، شهرتش از دیوار­های دانشگاه فراتر رفت. حادثه­ ی پل مدیریت اما شاید بیشتر از نام خود قاتل معروف شد. کوشا شیفته­ ی یکی از همکلاسی­های خود به نام مهسا امین‌فروغی بود. اما گویی از جانب مهسا نه تنها خبری از عشق نبود، بلکه تلاش مستمر کوشا، موجب نفرت و عصبانیت وی نیز شده بود. در روز حادثه اما این عشق جای خود را به خشونت عاشقانه ­ای می ­دهد که به قتل مهسا می­ انجامد.

“در روز حادثه، کوشا پارسا، مهسا امین‌فروغی و دوست همکلاسی‌اش را با موتورسیکلت تعقیب می­ کند و زمانی که آنها روی پل عابر پیاده هستند، با پوشاندن صورتش به آنها حمله می­‌کند. پس از آن قاتل با دستان خون‌آلود سعی می­ کند خود را به موتوسیکلتی در پایین پل برساند، اما در حلقه رهگذران خشمگین گرفتار می‌­شود. شاهدان این حادثه که اغلب از ساکنان «محله» و یا کسبه ده ونک هستند ضارب را محاصره و دستگیر می‌کنند و بلافاصله قربانی را با اولین وسیله نقلیه ممکن (یک وانت) به بیمارستان منتقل می‌کنند. در این حادثه، مهسا امین‌فروغی جان سپرد و دختری که همراه او بود، از ناحیه هر دو دست مجروح شد.”

در این مقاله سعی شده است، مدل های نظری خشونت در روابط عاشقانه و یا صمیمانه مورد بررسی قرار گیرند و چندی از پژوهش های چند دهه­ ی گذشته از نظر گذرانده شود؛ تا درک روشن­تری از حوادثی مانند حادثه پل مدیریت ایجاد گردد…. ادامه مطلب را با عنوان « بررسی مدل های تئوری خشونت های زناشویی » در شماره ۷ و ۸ جان و تن بخوانید.

بوسه بر زخم ها: مظهر شفقت خود

بوسه بر زخم ها: مظهر شفقت خوددکتر سحر طاهباز 

شاید برای هریک از ما بارها این سوال پیش آمده باشد که اگر بخواهیم با خودمان مهربان تر باشیم باید چه کنیم؟ تمام روز سعی می کنیم از ورود افکار ناراحت­ کننده به ذهنمان جلوگیری کنیم، هر­گاه از موضوعی خشمگین می­شویم سعی می کنیم  با خودمان تکرار کنیم که “امروز اجازه نمی دهم هیچ کسی من را عصبانی کند. امروز می خواهم فقط از زندگی لذت ببرم و خوشحال باشم”، هر شب قبل از خواب با گوش دادن به صحبت­های برخی از روانشناسانی که در خصوص تاثیر مخرب افکار منفی در سلامت جسم و روح آدمی سخن می­گویند می­خوابیم تا خواب آرامی داشته باشیم و هزار و یک روش دیگر برای آرام نگه داشتن دریای درونمان به کار می­بندیم، اما باز هم نیمه شب با اضطراب از خواب برمی­ خیزیم، تا صبح در خواب مشغول مشاجره با افرادی هستیم که در طول روز تلاش کرده بودیم با گذشت و بزرگواری از اشتباهاتشان چشم پوشی کنیم و خلاصه با اینکه تا این حد تلاش کرده بودیم در طول روز با خودمان و دیگران مهربان باشیم، آرامش با تمام قدرت از ما در گریز است.

پس راه مهربانی چیست؟ … ادامه مطلب را در شماره ۷ و ۸ حان و تن بخوانید.

اگر به مغز بنگریم، عشق چیزی جز اعتیاد نیست

اگر به مغز بنگریم، عشق چیزی جز اعتیاد نیستنویسنده : هلن فیشر 

ترجمه از انوشیروان زاهدی

از انیشتین نقل کرده اند که “اگر یک ایده احمقانه نباشد، هیچ شانسی ندارد” . در این بحث می خواهم تعریف اعتیاد را گسترش دهم، و این ایده ی علمی که همه ی اعتیاد ها مضر هستند را بازنشسته کنم. از زمان شروع تشخیص گذاری رسمی اختلالات روانی در ۵۰ سال پیش تنها استفاده از الکل، تریاک، کوکائین، هروئین، حشیش و نیکوتین به صورت رسمی به عنوان اعتیاد آور شناخته شدند و روی آوردن وسواس گونه و خارج از کنترل به غذا، سکس و قمار بازی (که به عنوان تقویت کننده های غیر موادی شناخته می شوند) اعتیاد در نظر گرفته نمی شوند. این طبقه بندی اعتیاد مبتنی بر این است که مواد از جمله الکل و نیکوتین توانایی فعال کردن مدار تقویت را در مغز دارند؛ مداری که با وسواس فکری مرتبط است و رفتار های بیمارگون تولید می کند. روان پزشکان با دنیای آسیب شناسی سر و کار دارند؛ دنیایی که ویژگی اصلی آن غیر طبیعی بودن و بیماری است. به عنوان یک انسان شناس فکر می کنم که این دیدگاه دچار محدودیت هایی است. دانشمندان نشان داده اند که روی آوردن وسواس گونه به غذا، سکس و قمار بسیاری از مدار های مغزی که در اعتیاد به مواد دخیل هستند را فعال می کنند. در واقع نسخه ۲۰۱۳ راهنمای تشخیصی-آماری بیماری های روانی (DSM) حداقل یک گونه اعتیاد به غیر از اعتیاد به مواد مخدر را به رسمیت شناخته است؛ قمار. اما سوء مصرف غذا و سکس هنوز به عنوان اعتیاد در نظر گرفته نشده اند، عشق هم همینطور. به نظر من عشق رومانتیک یک اعتیاد واقعی است چرا که تمام ویژگی های اعتیاد، اعم از ویژگی های رفتاری و یا مکانیسم های مغزی درگیر را دارا است. اما عشق یک اعتیاد مثبت است…. ادامه مطلب را در شماره ۷ و ۸ جان و تن بخوانید.

چشم‏ انداز تکاملی به عشق

چشم‏ انداز تکاملی به عشقدیوید باس، ۲۰۰۶ 

ترجمه و تلخیص: امید رضا قاسمی 

عموم مردم به این جمله معروف باور دارند که “عشق کور است.” برخی از دانشمندان جامعه‏ شناسی معتقدند که “عشق یک اختراع جدید است و تنها چند صد سال از عمر آن می‏ گذرد” و برخی دیگر از این دانشمندان بر این باور‏ند که “عشق محدود به فرهنگ‏های غربی است.” این نوشته نشان خواهد داد که چرا تمام این ادعاها از اساس غلط‏ اند. از چشم ‏انداز تکاملی، عشق یک سازش (adaptation)، یا به صورتی دقیق‏تر مجموعه‏ ی پیچیده‏ ای از سازش‏ها است که برای حل مسایل بقا یا تولید‏مثلی خاصی طراحی شده است. به عبارتی، عشق مجموعه‏ ای از تجهیزات ظریف روانشناختی طراحی شده ‏ای است که در شرایط معینی برای انسان‏ها کارکردهای عملی مفیدی داشته است. مجموع این کارکردها تاییدی می‏ شوند بر ادعایی که نسبت به ادعاهای قبلی به واقعیت نزدیک‏تر است: “عشق گوهر گرانبهایی است.”

موجودات منزوی‏ تر مانند پانداهای بزرگ و جوجه تیغی‏ ها نیاز کمتری به عشق دارند. آن‏ها تنها زندگی می‏کنند و تنها به بقای خود ادامه می‏ دهند و دو جنس صرفا اندکی برای جفت‏گیری به هم می‏ پیوندند و بعد هرکدام راه خود را می‏ روند. انسان‏ها در مقابل، حیواناتی اجتماعی‏ اند (آرونسون، ۲۰۰۴). ما به صورت گروهی زندگی می‏ کنیم و سایر انسان‏ها “ابزارهایی” اند (vehicles) که بقا و میراث ژنی ما به آن‏ها تکیه دارد. برخی از این “ابزارها” آن‏قدر برای ما مهم‏ اند که موجب می‏ شوند سرمایه‏ گذاری روانشناختی، هیجانی، و والدینی خود را به آن‏ها اختصاص دهیم. برخی دیگر چنان برای تولید‏مثل ما ضروری‏ اند که ما مشتاقانه خودمان را برای پیشرفت آن‏ها فدا می‏ کنیم….. ادامه مطلب را در شماره ۷ و ۸ جان و تن بخوانید.

سه مطلب در باب عشق – جان فردریکسون

سه مطلب در باب عشقانتخاب و ترجمه از حامد علی­ آقایی

عشق چیست؟

آیا عشق از جنس فرافکنی است؟ آیا عشق صرفاً غریزه جنسی است؟ یا خودپرستی؟ یا هیجانی مثبت؟

از منظری ماتریالیستی، معشوق جز جسم و ماده نیست، و هر ارزشی که بر آن بار می­کنیم نه ذاتی آن، که صفتی است که ما بر او که دوست داریم فرا افکنده ایم. اگر ما عشق را به سکس یا غرایز یا احساس فروکاهیم، آنگاه عشق نشانه ای می شود برای چیز دیگری به خیال ما واقعی تر. چنین، ما خواسته ایم به فراپشتِ واقعیت عشق بنگریم و در نتیجه خود عشق را نخواهيم بینیم. حال اگر عشق را با نگاهی دیگر بتوان دید چطور؟

آیا ما معشوق مان را از طریق مقایسه گزینه ها در سایت های دوستیابی انتخاب می کنیم؟ یا انتخاب ما بر درک و دریافت گوهر وجودی وصف ناپذیر فردی دیگر مبتنی است؟ اگر عشق این چنین، پاسخی باشد به ارزشی درونی چطور؟ عشق از خودپرستی نشأت نمی گیرد؛ چنین نظری از وجه متعالی عشق غفلت می کند، یعنی اين واقعیت را انكار مي كند كه ما فردی دیگر را از آن رو که دروناً و فی نفسه زیباست مي توانيم دوست داشته باشيم. این نظریه که عشق ما به دیگری، ریشه در عشق ما به خودمان دارد، پاسخ ما به ارزش درونی معشوق به عنوان یک کلیت انسانی را نادیده می گیرد. حال آنکه عشق ما به دیگری از عشق به خود و خود شیفتگی متفاوت است. برای مثال، فرد خود شیفته نیز خشمگین می شود اگر کسی به همسرش توهین کند، اما این خشم نه به خاطر عشق او نسبت به همسرش، بلکه ناشی از این است که شریک زندگی او، امتداد خودش است؛ بر این اساس او توهین به همسرش را متوجه خودش می بیند. او ارزشهای مختلف را نیز بر همسر خود فرا می افکند تا در پیوند با این امتدادِ ایگوی خودش نیز، احساس ارزشمندی اش به خطر نیافتد. در مقابل، فرد عاشق، زیبایی معشوق را چنان واضح و روشن می بیند که نیازی به فرافکنی هیچ زیبایی و ارزش دیگری نمی بیند. او مجبور نیست خود را به دوست داشتن او متقاعد کند، بلکه اساساً او را از این عشق گریزی نیست…. ادامه مطلب را در شماره ۷ و ۸ جان و تن بخوانید.

دردنامه ای برای نسل کشی

دردنامه ای برای نسل کشیمسأله‌ای که مدت‌هاست ذهن بشر را به‌خود مشغول کرده نسل‌کشی است. چرا بشر هنوز نتوانسته راهی برای آن بیابد؟ پیش و پس از جنگ دوم، اندیشمندان بزرگی تمام همّ و غمِّ خود را بر سر تبیین آن گذاردند تا شاید بتوانند از تکرار دوباره‌ی آن جلوگیری کنند، طُرفه آن‌که اغلب یهودی بودند و زخم‌خورده‌ی فاشسیم و ناسیونالیسم هیتلری. آدُرنو و هورکهایمر استعاره‌ی «شخصیت اقتدارطلب» را برای اشاره به نوعی از شخصیت به‌کار گرفتند که «زمینِ به‌بار نشستنِ» هیتلر بود. اریک فروم به استعاره‌ی «گریز از آزادی» چسبید و وجود چنین وضعیتی را ناشی از عدم قطعیت دوران مدرن دانست. عدم قطعیتی که آدمیان را ناگزیر می‌کند به ملجئی پناه برند و چه جایی آرام‌بخش‌تر از «سایه‌ی پیشوا». روانکاوان نیز به سراغ دوگانه‌ی «سکس_ پرخاشگری» رفتند. فروید کتابش را پیش از جنگ نوشت و در آن، تمدن را نوعی تراژدی نامید. پس از جنگ نیز اندیشمندان بزرگی چون فوکو، لیوتار، دریدا و بودریار همه چیز را در مدرنیته دیدند و تا توانستند آن را به نقد کشیدند. اما هیچ‌یک از این‌ها نتواست جلوی وقایع روآندا و رومانی را در پایان سده‌ی بیستم بگیرد. راستی کسی روآندا را به خاطر می‌آورد؟ آیا می‌دانید در نسل‌کشی روآندا بیش از ۱ میلیون انسان کشته شدند؟ به نظرم اندیشمندان پست‌مدرنی که با «سؤالِ نسل‌کشی» پای در نقد بی‌کم و‌کاستِ فراروایت‌ها و در واقع ایدئولوژی‌های مدرن گذاردند، کار خود را تنها به مسائلی چون تبعیض نژادی و حقوق اقلیت‌های جنسی فروکاستند. کار به‌جایی کشیده که امروز «از بس نظریه برای این کار نپرورانده‌ایم»، از سر ناچاری تلاش می‌کنیم به اسرائیل توصیه‌ی اخلاقی کنیم و به آنها بگوییم «یادتان باشد شما از نسلِ فرهیخته‌ای هستید». برخی به اشتباه، حساب بوکوحرام، القاعده و داعش را از اسرائیل جدا می‌دانند، در حالی‌که اینها همه یک کار می‌کنند؛ نسل‌کشی. اگر تفاوتی باشد، تفاوت بین نسل‌کشی در روآندا با بقیه است. چرا که در آن‌جابخشی از مردم به جان بخش دیگری افتادند، همین.

 

 

ذره بین: خاطرات و درد دل تنهایی عمو سیف اله

عمو سیف‌الهفکر کنم مدار چشم هایم بسته شده

کسانی که اهل کوهپیمایی در نزدیکی معدن سنگ درکه و حوالی آن باشند، عمو سیف‌اله را یا دیده‌اند و یا ذکرش را شنیده‌اند. مردی تنها و مهربان که بی‌جیره و مواجب در تنهایی در انتظار حق و حقوق ۵ سال نگهبانی خود است. حقوقی که در کشاکش مالک زمین و تعاونی مسکن و شهرداری از یاد رفته است و به بهانه‌ی مصالحه این سر مدعی به تعویق کبری افتاده است. آخرش هم معلوم نیست.

خاطرات و درد دل تنهایی عمو سیف اله خواندنی است.

عمو سیفاله چند سال داری؟

بنده متولد سال ۱۳۳۶ هستم.

چند سال است که اینجا مشغول به کار هستی؟

من یک بار سال ۱۳۷۹ به اینجا آمدم، تا ۱۳۸۶ که شهرداری اینجا را تخریب کرد. من همین جا بودم و باغبانی و نگهبانی اینجا را به عهده داشتم. بعد از آن آقایی به نام ش.پ در میدان سرو دفتری گرفت و من دو سالی هم در آنجا مشغول به کار بودم.

ازدواج کردهای؟ خیر

چطور؟ نتوانستم ازدواج کنم.

دوست داشتی ازدواج کنی؟

بله. یادم می‌آید ۷ سالم بود و فقط یک ماه در مدرسه درس خوانده بودم که معلممان خواست از ما امتحان بگیرد. یادش بخیر! معلمی داشتیم که شیرازی بود از ما خواست که یک برگه برای امتحان بیاوریم. فکر می‌کنم قیمت کاغذ ده شاهی بود که من نتوانستم برگه را تهیه کنم. پدرم که این شرایط را دید به من گفت دیگه لازم نیست درس بخوانی….