یادداشت سردبیر در شماره ۳ و ۴

چندی است جان و تن را وقف «جان وتن» کرده ایم. دوستان شفیقی تنهایی مرا در این راه به چشم دل دیدند و با دست مهر به یاری شتافتند. اما چه بگویم از سنگینی بار و بی مهری یار و عقوبت کار! دوستان عاقبت‏ بینی بر دشواری و بی بر بودن کار مطبوعاتی در این زمانه، به خصوص علمی و آن‌ هم در شکل و شمایل «جان وتن»، هشدار دادند، اما چه توان كرد که تکانه شوق به هشدار و توصيه آرام نمي ‏گيرد و سودای آفرینش به کنار نمی ‏نهد. هرچند «ز منجنيق فلك سنگ فتنه مي‏ بارد» اما سنگ ‏باران هنوز نه چنان است که شوق را به یأس بدل کند. امید آن‏که تیر دعا و همت ياران يكدل و خوانندگان این سطور کارگر افتد و «جان و تن» به سلامت بماند. بگذریم، درد دلی بود.

جان و تن شماره 3 و 4«جان و تن» در تکاپوی مسأله ‏شناسی و مساله ‏گشایی ذهن و رفتار ایرانیان است. از پژوهش‌ها وام می‌گیرد تا توجه ها را به توانايی ‏ها، معضلات و آسیب‌های روان شناختی ایرانیان جلب کند، به ‏قدر توان راه های گره گشایی را نیز نشان دهد. فرضیه ‏سازی و صورت‏ بندی علمی مسائل، راه را بر پژوهش در ضروریات جامعه باز و نقد و نگاه حرف ه‏ای به نظریه ‏ها و پژوهش ‏ها، زمینه به‏ کارگیری علوم روان شناختی در حل مسائل ایرانیان را هموار می ‏سازد. ماهیت پیش و پسا‏پژوهشی این نشریه سبب می‏ شود تا جان و تن عامی و عالم را به خود فرا خواند. مراد از عامی در این‌جا نه كه بی‏ سواد، بلکه تحصیل ‏کردگان در غیر‏ علوم روان شناختی و اجتماعی است که دغدغه ‏دار احوال ذهنی و فرهنگی جامعه ‏اند. بالا بردن دانش عوام و ارتباط سازنده آنان با عالمان این گستره، از اهداف اصلی «جان و تن» است.

محور این شماره، مفهوم بیماری روانی و رویکرد روان پزشکی به آن است. بیماری و اختلال روانی چیست؟ مرزهای آن کجاست؟ نحوه مواجهه با آن چگونه است، و چگونه باید باشد؟ تجربه توده مردم از این رویکرد چگونه بوده است؟ انعكاس این رویکرد در حيطه هنر چگونه بوده است؟ مرزها و هم پوشی ‏های خدمات روان پزشکی و روان شناسی چیست؟ پرسش‌هایی که پیامدهای عملی و صنفی بسیار دارد.

الگوهای علمی مواجهه با بیماری روانی یک طیف ‏اند: یک سر این طیف نگاه کاملاً زیستی به مشکلات روانی است. در اين نگاه، اختلال روانی نابهنجاری ساختاری و یا شیمیایی مغز است. گروهی از محققان نیز در آن سوی طیف مشکلات روانی را نه بیماری، که سبک خاصی از زندگی می ‏دانند که نامأنوس است، اما الزاماً ناسالم نیست. شاخص ‏ترین محصول طیف مواجهه با بیماری های روانی، از مغز ناسالم تا سبک متفاوت زندگی، رهیافت پدیدارشناختی انجمن روان پزشکی امریکا در توصیف و طبقه ‏بندی اختلالات روانی (DSM) است. رویکردی که با وجود تمامی انتقادها هم چنان به حیات و غلبه خود در توصیف و طبقه ‏بندی آسیب ‏شناسی روانی ادامه می‏ دهد. ذهن انسانی همواره محتاج یک توصیف و طبقه بندی دقیق و پویا است تا امکان برخورد خردمندانه و هم زبانی را فراهم کند. از این رو نیاز به طبقه بندی نظام‌دار که راهگشای برخورد سرراست و مشخص است، ادامه حیات نظام طبقه بندی اختلالات را تضمین می کند. اما از سوی دیگر، برچسب ‏زنی برآمده از طبقه بندی اختلالات روانی، نگاهی ایستا و تك بعدی نیز به همراه دارد که باید به آن هشیار بود.

نظام طبقه ‏بندی اختلالات روانی با ظهور جنبش روان شناسی مثبت، ارزیابی آسیب ‏شناختی روانی را دو بُعدی کرد: وجود علایم اختلال و فقدان علایم در محور افقی، و وجود و عدم توانایی‌ها و ظرفیت‌های روانی در قالب محور عمودی با عنوان به‏- ‏بودی (Well-being). تلاش روان شناسان به ظهور طبقه ‏بندی ارزش‌ها در عمل(Values in action)، به ‏عنوان مکمل طبقه ‏بندی اختلالات و برنامه ‏های رشد منش قوی(Character strength development) منتهی شده است. این پژوهش‌ ها هنوز به توان و گستردگی طبقه ‏بندی اختلالات نرسیده است، اما بودجه‏ های پژوهشی کلان و روان شناسان صاحب ‏نام و نفوذ امریکا در حال هدایت آن هستند.

در توصیف و تشخیص مشکلات روانی، رویکردهای فرآیندمحور نیز متولد شده ‏اند: یکی، روش ارزیابی پویا در تشخیص ظرفیت یادگیری، عقب ‏ماندگی ذهنی، و سطح رشد عقلی است. در این روش، به جای ارزیابی نتیجه عملکرد کودک همچون مقیاس ‏های هوش‏بهر (IQ)، ظرفیت یادگیری کودک به ‏صورت آزمایشی و فردی در رابطه ‏ای بالینی ارزیابی می‌شود. این  ارزیابیِ تعاملی به همت روان شناسان برجست های چون پیاژه شکل گرفت. در حیطه روان ‏درمانی نیز حبیب دوانلو، روان‌پزشک معروف ایرانی ‏تبار، روشی برای شناخت عینی ظرفیت بیمار در فهم و تحمل و تغییر مسائل درون ‏روانی صورت‏ بندی کرده است. وی به جای تکیه بر توصیف و طبقه ‏بندی پدیدارشناختی اختلالات روانی (DSM)، و به ‏جای تکیه بر فرضیه ‏سازی‌های ذهنی روانکاوی، مداخله مستقیم و فعال برای شناسایی میزان تحمل و آگاهی بیمار، و مشاهده پاسخ عینی بیمار به مداخلات را مبنای تشخیص و درمان روانکاوانه خود قرار داد. این دو روش، روش پیاژه و دوانلو، وارسی عینی ظرفیت‌ها در دو حیطه شناخت و عواطف (عقل و دل) هستند و هر دو، پديدآورنده نگاهی فرایندمحور و عینی به مشکلات عقلانی و عاطفی. در این سیستم‏ ها تشخیص به ‏معنای وارسی دقیق و عینی ساز و کارها و فرایند‏هایی است که به شکل ‏گیری نشانه ‏های اختلال، و حفظ و تقویت آن‌ها می‏ انجامد. در مقابل، مبنا در رویکرد پدیدارشناختی، توصیف دقیق و متمایز و عینی اختلالات  است. نشانه ‏شناسی ‏ای که نه فرآیندمحور است و نه تئوری محور.

«جان و تن» در این دفتر به نقد الگوی توصیف و طبقه ‏بندی اختلالات روانی DSM اختصاص دارد. توصیف و طبقه ‏بندی اختلالات روانی، سنت ديرپای روانپزشکی است و حجم عمده آموزش روان پزشکی به مهارت در این سیستمِ نشانه ‏شناسی اختصاص دارد. اين نشانه‏ شناسي چه فوايد و آفاتي دارد؟ نگاه زیستی و جسمانی به مشکلات روانی چه فواید و آفاتی دارد؟ دغدغه‏ های عموم مردم در این خصوص چیست؟ هنر چطور این دغدغه ها را منعکس کرده است؟ ادبیات چطور؟ نگاه های غیرآسیب ‏شناختی به بیماری روانی، در آن‌سوی طیف در رویکردهای روان پزشکی، روان شناسی، فلسفه، و هنر چه بوده است؟چنین نگاه ‏هایی تبعات صنفی و حرفه ای دارد. مفاهیمی چون بیماری روانی، بیمارستان روانی، دارودرمانی، روان ‏درمانی همگی حکایت از پزشکی ‏سازی مشکلات روانی دارد. چنین حرکتی با یافته ‏های علمی درخصوص ضایعات ساختاری و شیمیایی مغز در بیماری های روانی تقویت شده و می‏ شود. در این راستا ساخت داروهای نسبتاً مؤثر در مهار علایم اختلالات روانی و نوروتراپی ‏های مختلف اخیر در مواجهه مؤثر با ضایعات مغزی، سایکوزها، و اختلالات فراگیرِ رشد، نوید‏بخش می‏ نمایند.

بدیهی است با چنین نگاهی، این پزشک است که متولّی اصلی و اولیه تشخیص و درمان بیماری ‏های روانی باشد. اما با تولّد روان کاوی و سپس تولد رفتاردرمانی و پس از آن رویکرد انسان‏ گرا یا نیروی سوم در روان شناسی، و صورت بندی تست‏ های عینی و فرافکن در تشخیص مشکلات روانی، رویکرد غیرطبی به تشخیص و درمان بیماری‌های روانی نیز متولد شد. روان کاوی روشي بود درمانی‏ که زیگموند فروید، پزشک عصب ‏شناس ویَنی، آن را ابداع کرد که شهره عام و خاص است، اما رفتاردرمانی، درمان‌های انسان ‏گرا، و تست ‏های عینی در فضای روان شناسی دانشگاهی متولد شدند. تست‌های فرافکن نیز محصول کار روان پزشکان و روان شناسان دانشگاهی هر دو بود.

به ‏کارگیری روش بالینیِ روان‎شناسیِ حرف ه‏ای در این فضا، در تشخیص و درمان بیماری‌های روانی، زمینه بحث ‏ها و رقابت‏ های صنفی میان روان پزشکان و روان شناسان بالینی را دامن زد. با این‌که فروید، به ‏عنوان نمونه، روان کاوی را بیشتر در منظومه روان شناسی می ‏دید و روانکاوی ‏کردن را مختص اطباء نمی ‏دانست، اما این روش روا‌ن شناختی در تشخیص و درمان بیماری‏ های روانی در انحصار روان پزشکان ماند. پزشک و روان پزشک بودن برای آموزش روان کاوی و ورود به انجمن‌های روان کاوی ضروری بود. در دهه های ۷۰ و ۸۰ میلادی، روان شناسان بالینی‏ ای که متقاضی آموزش در انستیتو های روان کاوی آمریکا بودند افزایش یافتند، اما انجمن روان کاوی آمریکا چنین اجازه‏ای را به آن‌ها نمی ‏داد. روان شناسان در موارد محدودی، آن‌هم به شرط تعهد اين‏که از روان کاوی در عمل استفاده نکنند، اجازه آموزش روان کاوی را برای مقاصد پژوهشی می‏ یافتند. در اوایل دهه ۸۰ ، واحد تاز‏ه تأسیس روان کاوی در انجمن روان شناسان آمریکا در حال مذاکره با انجمن روان کاوی آمریکا در این خصوص بود که چهار روان شناس، انجمن روان کاوی امریکا را برای این مسأله به دادگاه کشیدند. نتیجه دادگاه، پیروزی روان شناسان بود. اما این پیروزی در نهایت به نفع انجمن روان کاوی و رشد بیشتر و بهتر این روش تمام شد. امروز چنین درگیری‌های صنفی‏ ای در آمریکا مشاهده نمی ‏شود و روان پزشکان و روان شناسان مرزهای همکاری و تمایز و قدرت یکدیگر را می ‏شناسند و با هم کار می‏ کنند. اما وضعیت این قصّه در دهه ‏های اخیر در ایران چگونه بوده و هست؟

روان شناسانی که شاغل در وزارت بهداشت و یا دانشگاه های علوم پزشکی بودند سال‌ها تلاش می‏ کردند که اجازه فعالیت حرف ه‏ای مستقل را داشته باشند، اما این تلاش‏ ها در سازمان نظام ‏پزشکی راه به جایی نبرد. گروهی از روا‌ن شناسان و مشاوران در ادامه مبارزه حرف ه‏ای و صنفی خود مسأله را به مجلس کشیدند و این در نهایت به تصویب قانون تأسیس سازمان نظام روان شناسی و مشاوره انجامید. این سازمان هم چون سازمان نظام مهندسی و نظام ‏پزشکی کار سامان‏دهی، نظارت، و صدور مجوز کار برای روان شناسان را آغاز کرد. شوق روان شناسان و همت صاحبان نام و منصب در روان شناسی کشور به انضباط و تثبیت هویت حرف های و گسترش خدمات روان شناختی در جامعه منتهی شد. در عین حال نقصان ملاک‌های روشن و پایدار در صدور مجوز، کم توجهی به آموزش‌ نظام‌دار و منضبط روش‌های روان‏ درمانی و تشخیص روان شناختی و ابهام در نحوه نظارت بر کار بالینی روان شناسی، رشد این حرفه را در کشور با مشکلاتی روبرو کرده است.

در این فضا، زمزمه‏ های فعالیت سازمان‌های موازی در صدور مجوز، همچون بهزیستی و نظام پزشکی، و در مقابل، اعتراض برخی روان پزشکان کشور به گوش می‏ رسد. این زمزمه ‏ها گاه در فضاهای مطبوعاتی و در قالب سخنان تکانشی برای عامه مردم نیز رخنه کرده است. از سوی دیگر نظام روان شناسی نیز در صدد گسترش و روشن ‏سازی مرزهای حرفه ای خود است.

«جان و تن» در چنین فضایی تلاش کرد با گفتمانی علمی و فهم زمینه های روان شناختی و صنفی مسأله، در پرونده ویژه این شماره، مشکلات حرف های روان پزشکی و روان شناسی بالینی را در کشور بازخواني نماید و گامي در جهت حل و فصل آن بردارد؛ موضوعاتی چون كاستی ‏ها و مشكلات هر دو صنف و سازوكارهای همکاری روشن آن‌ها با یکدیگر كه می ‏تواند به ارایه خدمات بهتر روان پزشکی و روان شناسی برای مردم منتهی شود. نحوه همکاری و تمایز این حرفه ‏ها باید نخست در گفت‌و‌گوهای علمی، حرف ه‏ای و ميان‌رشته ای روشن شود و در نتیجه، مصادیق صنفی و حقوقی و نحوه ارتباط و همکاری روان شناسی بالینی و روان پزشکی برای همه بازتعریف گردد. در چنین فضایی است که دیالوگ اندیشه ها و نظرگاه ‏ها به سوی تفاهم و تمایز سازنده می ‏رود و همچنين سلسله‏ مراتب اختيارات و مداخله حرف ه‏ای در وجوه مختلف برجسته می‏ شود. هر ادعایی باید در گفت و گوی علمی محك زده شود، نه در خطابه‏ خوانی برای خلایق. امیدوارم این تعامل و گفت‌و‌گوی علمی و حرفه‏‌ای، جایگاه خود را در تعامل قدرت‌های صنفی و سیاسی جامعه در حرفه ‏های روان پزشکی و روان شناسی بالینی بیابد و در به سامان‌کردن آن مؤثر افتد.

نظر‏خواهی حرف ه‏ای از دکتر نوربالا در خصوص دغدغه های عموم مردم نسبت به دارو ‏درمانی در روان پزشکی، و گفت‌و‌گو با دکتر محیط، ریاست واحد ادبیات و روان پزشکی انجمن بین‏ المللی روان پزشکی در خصوص جایگاه ادبیات در روان پزشکی نکات جالبی برای پرونده ویژه این شماره و افزون بر آن دربر دارد. مصاحبه اختصاصی این‌جانب با جان فردریکسون نیز در این شماره، اگرچه بر محور روش نوین روان کاوی می‏چرخد، نکاتی در‏خصوص پرونده ویژه این شماره نیز دارد؛ این‌که در خیلی از موارد درمان‌های روان شناختی نمی‏تواند فرد را بی‏نیاز از درمان‌های دارویی کند و درمان‌های دارویی صِرف و در مواردی سنگین، به ‏جای توانمندسازی بیمار، فرایند بهبودی را کُند می‏ کنند. این‌ها و نکات باارزش دیگری در فهم ماهیت روان کاوی در اندیشه ‏های جان فردریکسون منعکس شده است که خواندنی است. امیدکه «جان و تن» تنور تبادل و تفاهم و تضارب آراء را در سطح علوم و مسائل روان شناختی و اجتماعی داغ و مؤدب به آداب کند. با آرزوی گفت‌و‌گوی دوباره «جان و تن» با جان و تن شما.

نیما قربانی

دانشگاه تهران

جان و تن منتشر شد: شماره ۳ و ۴

شماره 3 و 4 جان و تنشماره ۳ و ۴ جان و متن منتشر شد.

در این شماره می خوانیم:

یادداشت سردبیر / ۲- در طلب عشق(مصاحبه با ماریان ویلیامسون)/ ۴ – در محضر مولانا / ۷- ﺷﮑﺴــﺖ رژﻳــﻢﻫﺎ! / ۸- معرفی گروه روان شناسی دانشگاه تربیت مدرس / ۱۰ -رﻧﺴﺎﻧﺴﯽ در روان کاوی! (مصاحبه اختصاصي با جان فردریکسون) / ۱۳ – در ستایش روش یا نکاتی در باب لبخند شیطانی / ۲۵ – روان شناسی یا روان پزشکی ، رروان پزشکی و روان ﺸﻨﺎﺳﯽ؟ / ۲۹- دربارۀ بیماری روانی / ۴۰ – فرزند ناخلف روان پزشکي! / ۴۲ – آیا روان پزشکی، پزشکی‌سازی بهنجاری است؟ / ۴۴ – دیدگاه‌ها و دغدغه‌های عامه مردم درباره روان پزشکی / ۴۸ – مرثیه‌ای برای یک کتاب / ۵۱- روان پزشکی و محک فلسفه علم / ۵۴ -آيا روان‌درمانی را میتوان بر عهدۀ غيرپزشکان گذارد؟ / ۵۷ – ذرّه‌بین / ۵۹ – دکترﺑﺎزی ﺑﺎ ذﻫﻦ / ۶۲ – مربّی گری پویشی فشرده / ۶۴ – بازتاب‌های اختلال شخصیت در محیط کار / ۶۸

ﻧﮕﺎﻫﯽ ﮔﺬرا ﺑﻪ ﺳﻔﺮ و ﺳﻼﻣﺖ / ۷۱ – مدیران چگونه می‌اندیشیند / ۷۲- ﮔﺰارش یک ﻣﺮگ! / ۷۸ – برخورد نزدیک از نوع محیط / ۷۹ – گزارش کتاب ظلمت آشکار / ۸۵ – اسطوره و اسکیزوفرنی: مدل ‌های غیر روان پزشکی / ۸۶- سینما و روان شناسی(نگاهی به فیلم عوارض جانبی) / ۹۲- پرواز برفراز آشیانه فاخته / ۹۵

اسطوره و اسکیزوفرنی: مدل های غیر روانپزشکی

اسطوره و اسکیزوفرنیمدل​ های غیر روان پزشکی

همیشه جنون و نبوغ را دو روی یک سکه دانسته اند و با این حال برخورد با رفتارهای خلاف عرف هنرمندان و عارفان و … همواره ترکیبی از احترام و ترس بوده است. مردم هم آثار نبوغ آمیز آن‌ها را ارج نهاده اند و هم سرگذشت غالباً” رنج بار آن‌ها را شاهدی بر رنجوری درون و روان آن‌ها دانسته اند. انگار چیزی از اسطوره پرومته در آن‌ها می‌توان دید که آتش را برای انسان به هدیه می آورد اما به بهای تحمل رنجی گزاف. و نیز انگار چیزی از مسئولیت شمن و جادوگرهای قبایل بدوی بر دوش آن‌هاست که قدرت شفادهندگی شان را از رهگذر گرفتار شدن و پنجه در پنجه افکندن با رنج و بیماری و از سر گذراندن تجاربی برای دیگران ناشناخته، به دست می آوردند. از سوی دیگر، آن‌ها که از سوی عموم و نیز مراجع رسمی بهداشت و سلامت هر جامعه، برچسب بیمار روانی «در شدیدترین اشکالاتش، روان پریشی و اسکیزوفرنی » می‌گیرند تجربیاتی را گزارش می‌دهند که در اساس خود تفاوت زیادی با تجارب دسته اول ندارد اما همین تجربیات و گزارش ها، ملاک‌هایی تشخیصی برای روان پزشکان می‌شود تا بیمارستان و مداخلات دارویی را برایشان تجویز کنند. در این مقاله برآنیم تا با بررسی تاریخچه و رویکرد مدل های غیر پزشکی اسکیزوفرنی، به عنصر زیربنایی و مشترک بین تمام تجارب فوق بپردازیم و آنگاه ملاکی بیابیم تا بتوانیم موارد تجربیات سازنده و زایای مواجهه با احساسات و ترس های ناهشیار، توأم با توانایی کشف حیقیقت در خود و بازتولید آن برای دیگران را که در میان هنرمندان و آفرینندگان و عارفان و پیام آوران دیده می‌شود، از حالاتی که فرد تحت هجوم اضطراب و ترس های ناهشیار، ارتباط خود با واقعیت را از دست می‌دهد و دچار توهمات و هذیان های آزرنده می‌شود تفکیک کنیم.

مجموعه حالاتی که دیر زمانی است تحت عنوان اسکیزوفرنی و پارانویا و روان​ پریشی شناخته می​ شود و در نخستین روزهای کشف و نامگذاری​ اش دِمانس یا همان زوال عقل نامیده می ​شد، نزدیک ​ترین حالات روان پزشکی است به آنچه عامه مردم «جنون» می​ خوانند.

روان پزشکی و ادبیات در گفت‌وگو با دکتر احمد محیط

دکتر احمد محیطروان پزشکی و ادبیات در گفت‌وگو با دکتر احمد محیط

شبی از شب‌های زمستان نود و دو، میهمان محضر گرم یکی از پیشگامان روان پزشکی کشور بودیم تا با او به گفت‌و‌گو بنشینیم. در مطبش ما را پذیرفت. بلندبالا بود و سبزه‌گون و البته گرم؛ همگی گواهی بر تبار کرمانی‌اش. موضوع سخن اما ادبیات بود که گرچه با روان پزشکی نامرتبط می‌نماید، به باور او ،که در هردو چیره‌ دست است، پیوندی عمیق دارند. از این رو خود او پیشگام شده و بخشی را به نام روان پزشکی و ادبیات در انجمن جهانی روان پزشکی پی گذاشته است و هم‌اینک خود ریاست آن را بر عهده دارد. سخن گرچه با ادبیات آغاز شد، اما صمیمیتش محمل و مجالی شد تا سخن از ادبیات درگذرد و به  دیگر حوزه‌ها کشد. میزبان نیک‌محضر ما در آن شب سرد کسی نبود جز دکتر احمد محیط طباطبایی، روان پزشکی ادیب، در شبی که ۷۰ ساله شد.

به روش معمول جناب دکتر خودتان را معرفی کنید و لطفاً تاریخچه‌ای هم از فعالیت‌های علمی و فرهنگی‌تان بفرمایید. اگر از سابقه کاری من بخواهید به‌عنوان مقدمه باید عرض کنم من درست هفتاد سال پیش در شهر کرمان به دنیا آمدم. به دانشکده پزشکی دانشگاه تهران رفتم. سپس به آمریکا رفتم و در آن‌جا تخصص روانپزشکی نورولوژی را دیدم و دو سه سالی هم تدریس کردم. همراه با شروع جریانات انقلاب اسلامی در سال ۵۷ به ایران برگشتم و انستیتو روان پزشکی تهران را تأسیس کردم. انستیتو روان پزشکی اولین جایی بود که دکترای روان شناسی بالینی در ایران را بنیان گذاشت.

متن کامل این مقاله را در شماره ۳ و ۴ جان و تن با عنوان «برخورد نزدیک از نوع محیط» بخوانید.

بازتاب های اختلال شخصیت در محیط کار

بازتاب های اختلال شخصیت در محیط کاربیل در ۴۱ سالگی معاون مدیر بخش تولیدات بود. او با تنها ۱۰ سال سابقه توانسته بود از بین چندین مدیر میانی به این سمت ارتقاء یابد. کم نبودند همکارانی که احساس می‌کردند جایگاه بیل در سازمان بیش از آن‌که ناشی از موفقیت‌هایش باشد، از طریق خودشیرینی او برای رئیس و سیاست‌های رفتاریش به‌دست آمده است. اگرچه تعدادی از همکاران از ارتقای او آزرده بودند، بیشتر افرادجذب ظاهر پُراُبهت و رفتارهای جذاب و قوی او شده بودند. همسر بیل، زنی به‌شدت زیبا و جذاب و از خانواده‌ای با جایگاه اجتماعی بالا بود. شایعات حاکی از این بود که ماشین‌های گران‌قیمت، خانه لوکس و تجمّلی و عضویت بیل در یک کلوب بسیار سطح بالا، بیشتر از ثروت خانوادگی همسرش نشأت داشت تا موفقیت‌های مالی خودش.

به‌تدریج اعتراضات زیردستان او از رفتارش افزایش یافت. آن‌ها شکایت می‌کردند که بیل اهمیتی به بهبود وضع آنان نمی‌دهد، وظایف کاری ای که به آن‌ها محول می‌کند بیشتر در جهت رشد و ارتقای شغلی خودش هستند تا منافع شرکت و کیفیت محصولات و کارآمدی شرکت را فدای منافع کوتاه‌مدت شغلیش می‌کند. بیل خیلی وقت‌ها از جلسات اداری به‌عنوان مکانی برای به‌نمایش‌گذاشتن ایده‌های خودبزرگ‌بینانه‌اش استفاده می‌کرد و حتی برخی مواقع وقت جلسه را با بحث‌های مفصل درباره قدرت، ذکاوت و آینده درخشانش پر می‌کرد. جالب این‌که با وجود تمامی تعریف‌هایی که از اعتمادش به آینده درخشان خود می‌کرد، نسبت به کوچک ترین انتقادی حساسیت بیش از حد داشت.

ادامه این مقله را در شماره ۳ و ۴ جان و تن با عنوان « بازتاب های اختلال شخصیت در محیط کار » بخوانید

دیدگاه ها و دغدغه های عامه مردم درباره روانپزشکی

دکتر نوربالا«در نظرخواهی از دکتر احمد‌ ‌علی نوربالا»

سوال: به نظر شما علل نگرش منفی عامه مردم درمورد داروهای روان پزشکی چیست؟

د. نوربالا: این سوال شما امّا و اگر دارد. شاید اینگونه نباشد که همه نگرش منفی نسبت به داروهای روانپزشکی داشته باشند. معمولا” کسانی که سطح سواد و دانش و آگاهی پایین‌تری دارند ممکن است این نگرش منفی را داشته باشند. ولی چند دلیل می توان برای این امر برشمرد. یکی از دلایل این است که تعبیر برخی از مردم این است که مصرف داروهای روان پزشکی اعتیادآور است و این تعبیری غلط و غیرعلمی است. دلیل دیگر اطلاعات غلطی است که برخی عوام جا انداخته‌اند که اگر کسی داروی روان پزشکی مصرف کند لازم است تا پایان عمر به مصرف آن ادامه دهد؛ و دلیل سوم برخی عوارض ناخواسته‌ای است که بعضی داروها برای عده‌ای ایجاد می‌کند.

سوال: با وجود این نگرش چرا میزان سوء‌مصرف داروهای روانی بالا است؟

د. نوربالا: دلایل زیادی می‌تواند وجود داشته باشد. یکی از دلایل این است که الان بسیاری از پزشکان با تخصص‌های غیرروان پزشکی مانند متخصصان قلب و عروق، داخلی، گوارش، جراحی، مغز و اعصاب، گوش و حلق و بینی، پوست و … نیز معمولا”داروهای روان پزشکی تجویز می‌کنند و این ایراد می‌تواند از ناحیه نظام پزشکی باشد. نکته دوم این است که معمولا” پزشکان برای این‌که مشکل بیمار در مراجعه پیاپی برای دارو را حل کنند بیش از میزان لازم دارو تجویز می‌کنند.

 آیا روان درمانی را می توان بر عهده غیر پزشکان گذارد؟

فرویدنه روانکاوی شامل پزشکی می ‌شود و نه پزشکی شامل روانکاوی (زیگموند فروید).

کتاب «روانکاوی به دست غير پزشکان» منتشر شده به سال ۱۹۲۶ در بردارنده نظر فرويد در باب موضوع بحث انگيزی است که هنوز پس از حدود يک قرن از طرح آن هم چنان در برخی محافل و جوامع طرف توجه و موضوع مناقشه است: آيا غير پزشکان قادراند به روان کاوری يا به معنايی وسيع‌ تر، به روان درمانی – بپردازند، يا اين حرفه و فن از زير مجموعه‌های پزشکی است و تنها در انحصار دانش آموختگان اين حوزه؟

فرويد اين اثر مختصر را در ۱۹۲۶ و در دفاع از شاگرد خود تئودور رايک (۱۹۶۹-۱۸۸۸) به رشته تحرير درآورد. رايک دانش آموخته حقوق بود و پس از آشنايی با فرويد به تحصيل روانکاوری نزد وی پرداخت. در اتريش آن دوران درمان اختلالات عصبی و روانی در حیطه پزشکی قرار داشت و پرداختن به آن از سوی غير پزشکان غير قانونی و لاجرم جرم به حساب می‌آمد. از اين رو “رايک” نيز تحت تعقيب قانونی قرار گرفت. فرويد از همان آغاز شکل‌گيری جنبش روانکاوی به روان کاو شدن افراد غيرپزشک (در آلمانی Laienanalyse) نگرشی مثبت و مساعد داشت. رايک از آن محاکمه تبرئه شد اما فرويد، به انتشار آراء خود پرداخت، آن هم در قالب گفت‌و‌گويی با شخصی بی‌طرف که از قضا عنوان فرعی کتاب هم هست. فرويد در اين کتاب بر اين باور است که آدمی برای روانکاو شدن بايد تحت روان کاوی و آموزش لازم و کافی قرار گيرد. او موضوع صلاحيت پرداختن به روان کاوی را بحثی علمی نمی‌داند و آن را نوعی مجادله صنفی به شمار می‌آورد.

رنسانسی در روانکاوی (فردریکسون)

رنسانسی در روانکاویجان فردریکسون، رئیس برنامه آموزش روان‌درمانی پویشی فشرده و کوتاه‌مدت (ISTDP) و از سال ۱۹۸۸ از اعضای هیئت علمی مدرسه عالی روان­ پزشکی واشینگتن می‌باشد. او سابقاً رئیس برنامه آموزشی سوپرویژن و برنامه آموزشی پیشرفته روان­‌درمانی در مدرسه عالی روان ­پزشکی واشینگتن و هم‌چنین رئیس انجمن اعضای هیئت علمی بالینی این مدرسه بوده است. علاوه بر این او رئیس برنامه آموزشی ISTDP نروژ، رئیس برنامه آموزشی ایتالیا، عضو هیئت علمی برنامه آموزشی لهستان و از اعضای مهمان برنامه آموزش ISTDP در جامعه  ISTDP کالیفرنیاست. فردريكسون بیش از ۲۵ فصل کتاب و مقاله و هم‌چنین دو کتاب منتشر کرده است. کتاب اخیر وی، هم آفرینی تغییر: فنون موثر درمان پویشی، اخیرا جایزه بین المللی کتاب در خصوص سلامت روان را از آن خود ساخت. وی نمونه‌های ویدئویی از کارهای بالینی خود را در هلند، دانمارک، نروژ، لهستان، ایتالیا، بریتانیا، و سراسر آمریکا ارائه کرده است. از میان کارهای بالینی او چندکار برجسته وی در دانشگاه آکسفورد در کالج سنت جان و کالج مگدالن در UCLA ارائه شده است.  ارائه‌های بعدی وی در لبنان و برزیل بوده است و در آینده نزدیک در دبی ( ۲۲-۲۳ جولای) نیز ارائه‌ای خواهد داشت.

قبل از این‌که جان فردریکسون درمان گر شود، سال‌ها نوازنده‌ای ماهر بود. اما هنگامی که درمان گر شد به تفاوت فاحش موسیقی و درمان پی برد. موسیقی به شیوه‌ای بسیار ساخت‌‏مندتر و سازمان‌یافته‌تر آموزش داده می‌شود تا نوازندگان بتوانند مهارت‌های خود را ارتقا دهند و سرانجام موفق به خلق هنر شوند. هدف او در طول زندگی ‏اش آموزش درمان گری و آموختن درمان گری است همان گونه که معلمان موسیقی‏ اش به او موسیقی آموختند.

جان فردريكسون از چيره ‏دست ‏ترين درمان گران حوزه روانكاوی به ‏ويژه روان ‏درمانی پویشی فشرده و کوتاه ‏مدت (ISTDP) است. مقالات و كتاب‏ های او درس‌نامه ‏هايی است راه گشا براي دانشجويان و درمان گران اين شيوه درمانی. در گفت‌و‌گوی مفصل و آموزنده زير با دكتر نيما قربانی او بخشی از تجارب ارزشمند خويش در امر درمان را با ما در ميان می‏ گذارد. دقايق و ظرايفی كه او درباره اين روش درمانی با زبانی روشن بدان اشاره می‏ كند می تواند راهنمای مفيد و مؤثری برای تمامی كاربران روش ISTDP به ‏طور خاص و همه درمان گران به‏ طور عام باشد.

روانشناسی یا روانپزشکی ، روانپزشکی و روانشناسی

رواشناسی یا روانپزشکیواگرایی یا همگرایی،رویارویی یا همکاری در افق تشابه ها  و تمایزها
حوزه اختیارات و دامنه مداخلات روان پزشکی و روان شناسی بالينی، دهه ها موضوع بحث هایی داغ میان اهالی این دو صنف بوده است. این مناقشات از یک سو ریشه در خاستگاه های نظری و معرفتی این دو رشته دارد و از سوی دیگر به خواست و مناسبات قدرت باز می گردد. علل و دلایل هرچه باشد، دود این کشمکش ها در نهایت چونان همیشه به چشم خلایقی می رود که دل در گرو همّت این دو طایفه دارند تا مرحمی بر جان و تن زخم دیده شان باشند. بلندی طبل این نزاع نامیمون در ماه های اخیر، و خطابه‏ خوانی، و یک طرفه به قاضی رفتنِ برخی، به ویژه در رسانه های عمومی، «جان و تن» را واداشت تا به حکم اخلاق و مسئولیت، زمینه ساز نشستی دوستانه و عالمانه و بی پروا میان این دو صنف، به دور از جنجال ها شود تا ضمن تضارب آراء، راه بر ارائه راهکارهای مناسب گشوده گردد. بی تردید، این نخستین گام است در راهی طولانی که غایتش بهبودی جان و تن ایرانیان است. «جان و تن» پذیرای نقد و نظر همه ناقدانی است که عالمانه و منصفانه پای در این راه بگذارند.

آنچه در ادامه می خوانید نشست دوم «جان و تن» است که با حضور دکتر محمود دژکام (دانشکده علوم پزشکی شهید بهشتی)، دکتر جواد علاقبندراد (دانشکده علوم پزشکی تهران)، دکتر لادن فتی (دانشکده علوم پزشکی ایران)، دکتر آذرخش مُکری (دانشکده علوم پزشکی تهران)، و دکتر نیما قربانی (دانشگاه تهران) در موزه چهره های ماندگار کاخ سعدآباد برگزار شده است.

فرزند ناخلف روانپزشکي

فرزند خلف روانپزشکیتوماس ساس و افسانه بيماري رواني

توماس استفن ساس، روانپزشک مجارتبار آمریکایی بی‏ تردید از نام دارترین و سازش ‏ناپذیرترین مخالفان و منتقدان روانپزشکی به شمار می ‏رود. او روانپزشکی را نه از شمار علوم عینی که از برساخته ‏های ایدئولوژیک و زاییده سیطره نوعی نگاه غیرانسانی و کنترل ‏گر در حوزه اجتماع و سیاست می ‏دانست. از نظر او بیماری روانی واقعیتی عینی چون سرطان با ابزارهای سنجش دقیق آزمایشی (آزمایش ‏های بیوشیمیایی، بایوپسی و نکروپسی و …) و  به عبارتی روش عینی نیست و به تعبیری مفهومی است گفتمانی. رویکرد افراطی و آشتی‏ ناپذیر او اگرچه امروز مدافعان چندانی ندارد لیکن نقدهای بنیادین او و بینش ویژه او همچنان شایسته بازخوانی است.

متن کامل اين مقاله را در شماره ۳ و ۴ جان و تن (فروردين و ارديبهشت) بخوانيد.

شکست رژيم‏ ها

شکست رژیمهاتجربه آشنای ناکامی در رژیم های پر زرق و برق کاهش وزن!

رژيم لاغري كه زماني در نظر عموم «سوسول‏بازي» و درخور «از ما بهترون» به‏ ‏ويژه خانم‏ ها ديده مي‏ شد امروزه با شيوع چاقي از فراگيرترين دغدغه ‏هاي عمومي در ميان طبقة متوسط شهري است. تقاضاي فراوان براي اين رژيم‏ها راه را بر اشكال مختلفي از فريبكاري ‏هاي غيرعلمي گشوده است. نوشتة زير در پي آن است تا با نگاهي روان‏شناختي و تكاملي روايتي ديگر از اين رژيم‏ها به دست دهد. روايتي كه مي‏ تواند با ايجاد دركي عميق ‏تر از ساز و كارهاي رواني و زيستيِ انسان همة علاقمندان به دنبال كردن اين رژيم‏ ها را در تصميمشان راهنما باشد.

متن کامل اين مقاله را در شماره ۳ و ۴ جان و تن (فروردين و ارديبهشت) بخوانيد.

مرثیه ای برای DSM-5

مرثیه ای برای DSM-5فراز و فرود DSM از کتاب مقدس تا واژه‌نامه،

DSM-5 «کتاب مقدس» یا «راهنما»، DSM-5 تلاش‌های APA را بی‌اعتبار کرد، DSM-5 دیوانه نیست، پژوهشگران سلامت روان کتاب مقدس تشخیصی جدید روانپزشکی را رد کردند و …. تنها چند عنوان از عناوین خبرهای جنجالی پیرامون انتشار ویراست جدید راهنمای تشخیصی و آماری بیماری‌های روانی(DSM-5) است که بعد از ۱۴ سال تلاش در  می ۲۰۱۳ توسط انجمن روانپزشکی آمریکا (APA) منتشر شد.  DSM، مهم‌ترین منبع تشخیص روانپزشکی در آمریکا است که پیشنهادهای درمانی آن مورد حمایت بیمه درمانی قرار می‌گیرد و از اهمیتی کاربردی برخوردار است. آخرین نسخه DSM پیش از این با عنوان DSM IV-TR در سال ۲۰۰۰ انتشار یافته بود. آنچه در ادامه می خوانید خلاصه‌ای از واکنش‌هایی است که با انتشار DSM-5 عرصة بهداشت روان را به مناظره‌ای چالش برانگیز تبدیل کرده است.

متن کامل اين مقاله را در شماره ۳ و ۴ جان و تن (فروردين و ارديبهشت) بخوانيد.